هیئت جنة العباس (ع) قم

تا قیام یاران مهدی (عج)
نظر سنجی آنلاین سایت
آخرین مطالب
  • ۲۶ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۵۳ محرم 1439
  • ۱۴ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۱۱ اس ام اس تبریک عید غدیر
  • ۱۴ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۵۲ عید غدیر نزدیک است....
  • ۱۴ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۰۸ بوی محرم می آید...
  • ۲۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۲۲ دعای مناجات شعبانیه+متن


  • لوگو های دیگران



    سه شنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۵، ۰۸:۱۷ ب.ظ
    زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
     
    اتفاقی مقابلم رخ داد
     
    وسط کوچه ناگهان دیدم
     
    زن همسایه بر زمین افتاد
     
     
     
    سیب‌ها روی خاک غلطیدند
     
    چادرش در میان گرد و غبار
     
    قبلا این صحنه را... نمی‌دانم
     
    در من انگار می‌شود تکرار
     
     
     
    آه سردی کشید، حس کردم
     
    کوچه آتش گرفت از این آه
     
    و سراسیمه گریه در گریه
     
    پسر کوچکش رسید از راه
     
     
     
    گفت: آرام باش! چیزی نیست
     
    به گمانم فقط کمی کمرم...
     
    دست من را بگیر، گریه نکن
     
    مرد گریه نمی‌کند پسرم
     
     
     
    چادرش را تکاند، با سختی
     
    یا علی گفت و از زمین پا شد
     
    پیش چشمان بی‌تفاوت ما
     
    ناله‌هایش فقط تماشا شد
     
     
     
    صبح فردا به مادرم گفتم
     
    گوش کن! این صدای روضه‌ی کیست
     
    طرف کوچه رفتم و دیدم
     
    در و دیوار خانه‌ای مشکی است
     
    ****
     
    با خودم فکر می‌کنم حالا
     
    کوچه ما چقدر تاریک است
     
    گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه
     
    راستی! فاطمیه نزدیک است...
    خادم هیئت

    فاطمیه

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی